صفحه نخست :: درباره ما :: ارتباط با ما :: تبادل لینک :: گالری فروش :: آموزشگاه آزاد هنری چشمه :: فروشگاه هنری چشمه
 
۞ صفحه نخست
۞ مجموعه آثار
۞ عکس های اختصاصی
۞ اخبار هنری
۞ گوناگون
۞ آثار مکتوب
۞ در مطبوعات
۞ هنر جویان
۞ خریداری آثار
 
فروشگاه هنری چشمه

آموزشگاه آزاد هنری چشمه

علی بحرینی

 
سایت های خارجی
- The Art of William Whitaker
- RICHARD SCHMID ARTIST
- morganweistling
- ANTHONY J. RYDER
رسانه ها
- هفته نامه بیرمی
- هفته نامه اتحاد جنوب
دوستان
- شهراد ملک فاضلی
- استاد مرتضی کاتوزیان
- استاد محمود فرشچیان
- ایمان ملکی
- امیر جمشیدی
- گالری نقاشی رنگ به رنگ
- مجید اروری
- مهرداد جمشیدی
- ققنوس
لینک های مفید
- جستاری در ادبیات و اندیشه (غلامرضا شبانکاره)
- لینکستان
- HASHT
- 1zarb
 
بازديد امروز: 572
بازديد ديروز: 439
بازديد کل: 264409
     
 
فصل وصل

 

فصل وصل

 

باز هم در جستجوی توام، دوباه نام سرخگونت از حنجره ها می جوشد و پرچم های عزا در مویه های بادهای پریشان « یزله » گرفته اند.

تو نیستی و ما، در سالگشت مرگ خویش عزاداریم.

کجایی ای آسمانی خاک، ای فضیلت ناب؟ کجایی ای طراوت چمن های سُرخ؟

در کجا جویمت ای آغاز فصل متبرّک وصل؟

دیگر خسته ام و نشانی از تو نیست. کاروان درد ما را بر سینۀ شهر دیده ای: زنجیرهای پریشانی را بر کتفمان می باریم و سینه ها در شلاق دست ها گُر گرفته اند، امّا تو نیستی.

چشم های گناه آلود، گاهی دجله می شوند و می بارند ولی زمین های تفتیدۀ دل، در تشنگی می سوزند.

خلوص دیروزمان را گم کرده ایم. نمی دانم در خورشید باران فردا که در حضورت پرده ها، بر افتاده خواهد شد، آیا زمین تاب نگاه شرم ما را خواهد آورد؟

ما را با خود به کربلایی دیگر ببر! ما را از این صحرای خشک به فراتِ تشنگی بفرست.

بگذار در نیایش دست های بریدۀ عباس(ع) دگر باره علقمه به جوش درآید.

ما را با خود به کربلایی دیگر ببر. به سامان تلّ زینبیّه، به بلندای تپۀ انتظار. به قحط سال آب.

ما را با خود به میهانی عمودهای آهنین، به تیرهای سه شعبه، به شمشیر های برهنه ببر. ما را ببر تا در شطّ خون پیشانی، با دست های بریده غسل رهایی را به جای آوریم.

ما را ببر به ضیافت خنجرهای سرخ، پیکرهای بی سر. ما را به نیزه زار حادثه بفرست.

بگذار دوباره ایمان آوریم فضیلت را، در تلاوت رأس بریده ای که بر بلندای نیزه، قرآن مجّسم بود.

شهر دل گیر است.در بارش نامت غریبانه مویه می کنیم. مویه می کنیم دل های ترک خورده ای را که در ترنّم نام آسمانیت تشنه مانده ام .

شهید فضیلت! پیکرهایمان لگدمال اندوه دنیای ماست و دینمان خاطره ای است سبز که در قاب سینه ها خشکیده است.

 پیکی گسیل دار و ما را به کربلا بخوان! در کوفۀ ریای خود اسیر مانده ایم.

ای کاش در قلب هایمان دوباره حرّ می شکفت تا صلابت دست های مهربانت را بر کتف خسته وجود حس می کردیم.

سلطان عشق ما! آوارگان بادیه را به برکۀ سعادت بخوان و تشنگان خسته را در زمزم کربلای سُرخ سیراب کن، سیراب کن دل های خشک وترک خورده را.

فرزند زهرا(س)!

اسیر شبیخون گردبادها شده ایم. ما را به بارگاه امن خود بخوان!

چشمان ما به راه سوار سبز پوش توست.

آیا زمانِ آفتابی آن تک سوار نیست؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



در تاريخ: شنبه 21 شهريور 1388
ليست

نظرات (0 نظر)

هنوز نظري ثبت نشده است.
شما هم نظرتان را بنويسيد:

نام

ايميل

وب سايت/ وب لاگ

نظــر

کد امنيتي:
[تغيير کد]


 
     

کپي رايت © 1388 ، تمامي حقوق اين سايت براي سايت علي بحريني محفوظ است.
طراحی سایت ، میزبانی وب ، بهینه سازی وب و راه اندازی سایت توسط شرکت یکضرب