صفحه نخست :: درباره ما :: ارتباط با ما :: تبادل لینک :: گالری فروش :: آموزشگاه آزاد هنری چشمه :: فروشگاه هنری چشمه
 
۞ صفحه نخست
۞ مجموعه آثار
۞ عکس های اختصاصی
۞ گوناگون
۞ آثار مکتوب
۞ در مطبوعات
۞ هنر جویان
۞ خریداری آثار
 
آگهی فروش واحدهای مسکونی

فروشگاه هنری چشمه

آموزشگاه آزاد هنری چشمه

علی بحرینی

 
سایت های خارجی
- The Art of William Whitaker
- RICHARD SCHMID ARTIST
- morganweistling
- ANTHONY J. RYDER
رسانه ها
- هفته نامه بیرمی
- هفته نامه اتحاد جنوب
دوستان
- شهراد ملک فاضلی
- استاد مرتضی کاتوزیان
- استاد محمود فرشچیان
- ایمان ملکی
- امیر جمشیدی
- گالری نقاشی رنگ به رنگ
- مجید اروری
- مهرداد جمشیدی
- ققنوس
لینک های مفید
- لینکستان
- HASHT
- 1zarb
 
بازديد امروز: 247
بازديد ديروز: 259
بازديد کل: 293449
     
 
بهارترین

بهارترینم

 

بهارترینم! اینک منم که خستگی توانم را ربوده است. اینک منم که با دیو بغض، مه آلوده ترین نفس های دردم را آه می کشم.

اینک منم و چشم هایی که انتهای جاده را تکرار می کنند.

تکرار می کنند مسافری را که دیروز با رفتنش تن سرد جاده را در سکوت کشت، تکرار

 می کنند آغازهای معصوم دیروز را.

بهارترینم! بهار آمده است. امّا اینجا هنوز باد های پاییزی می وزند و از بهاران خبری نیست، درختان عریانند و برگ ها در بستر خاک ترانه های در به دری خود را آواز می کنند.

تو آن سوی رؤیاها ایستاده ای ـ سبز سبز ـ آستانت ستاره باران باد ـ به دست نسیم بویی از زلف عنبرینت را به این پاییز زار خشک بفرست و عندلیبی برای سرودن.

قمریان از شاخه سارهایم رفته اند و مرا با زوزۀ بادهای وحشی تنها گذاشته اند.

تنها گذاشته اند با ضجّه کلاغ هایی که در نفس های شومشان شیپور مرگ را می نوازند.

اینجا تشنگی بیداد می کند، فرات عنایت خشکیده است و تکرار نینوا در گلوی تشنه ام موج

 می زند. صحرا سراسر خاموشست. حتّی ابرهای بغض در گلو خشکیده اند. دیگر نای سرودن نمانده است.

دیر گاهی است در اندیشۀ رفتنم. رفتن به سوی جاده های غربت. رفتن به سرزمین متبرک آرزوها و رفتن به سوی ضریح آفتاب.

آنجا تمام عقده های گلو گیرم راخواهم بارید. در انتظارلطف، از آن آستان آسمانی چشم بر نخواهم داشت. اگر در آن حوالی سبز، جام تمنّای بارانیم از تشنگی شکست، اگر در چلچراغ خورشید، سهم ما « سیاهی » بود، اگر در آن چمن زار قدسی مرا با همۀ امیدهایم جواب فرمودند

و اگر دست های نیاز مرا سرشار از یأس کردند، به آن ضریح قسم، مرا فقط در رؤیاها خواهی یافت و در خاطرات دیروز، دیروزهای غبار گرفته، دیروزهای امید.

مزارم بعد از این در بغض های تو خواهد بود. یاد کن مرا و اندیشه ها ی نشکفته ام،

اندیشه هایی  که در حسرت بهارها با خزان کوچ کرده اند.

بهارترینم! هر چند می دانم که خورشید بخیل نیست و آسمانیان زمین، دست های طلب را تهی نخوهند گذاشت و چمن های بی زوال قدسی تفرّج گاه دل های خسته اند، امّا اگر ستاره اقبال من از آسمان جهیده باشد، راهی جُز این نخواهد بود.

باز هم در انتظار لطف اویم. در دولت بلندش یأس را خواهم کشت. 

 



در تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1388
ليست

نظرات (0 نظر)

هنوز نظري ثبت نشده است.
شما هم نظرتان را بنويسيد:

نام

ايميل

وب سايت/ وب لاگ

نظــر

کد امنيتي:
[تغيير کد]


 
     

کپي رايت © 1388 ، تمامي حقوق اين سايت براي سايت علي بحريني محفوظ است.
طراحی سایت ، میزبانی وب ، بهینه سازی وب و راه اندازی سایت توسط شرکت یکضرب