صفحه نخست :: درباره ما :: ارتباط با ما :: تبادل لینک :: گالری فروش :: آموزشگاه آزاد هنری چشمه :: فروشگاه هنری چشمه
 
۞ صفحه نخست
۞ مجموعه آثار
۞ عکس های اختصاصی
۞ اخبار هنری
۞ گوناگون
۞ آثار مکتوب
۞ در مطبوعات
۞ هنر جویان
۞ خریداری آثار
 
فروشگاه هنری چشمه

آموزشگاه آزاد هنری چشمه

علی بحرینی

 
سایت های خارجی
- The Art of William Whitaker
- RICHARD SCHMID ARTIST
- morganweistling
- ANTHONY J. RYDER
رسانه ها
- هفته نامه بیرمی
- هفته نامه اتحاد جنوب
دوستان
- شهراد ملک فاضلی
- استاد مرتضی کاتوزیان
- استاد محمود فرشچیان
- ایمان ملکی
- امیر جمشیدی
- گالری نقاشی رنگ به رنگ
- مجید اروری
- مهرداد جمشیدی
- ققنوس
لینک های مفید
- جستاری در ادبیات و اندیشه (غلامرضا شبانکاره)
- لینکستان
- HASHT
- 1zarb
 
بازديد امروز: 247
بازديد ديروز: 380
بازديد کل: 265140
     
 
باران حُزن

 

باران حُزن

 

آن شب، قطره اشکی به حسرت در چشمان چاه مانده بود و خروش سکوتی. آن شب، چاه سخت چشم به راه بود تا قصه گوی دردهای قبیله باز آید و ساز سخن کند بغض فرو خورده اش را.

نخلستانِ خاموش نیز بیدار ایستاده بود تا گام های وصال را به آغوش کشد.

نگاه خستۀ کودکان گرسنه، بر چهار چوب خانه ها خشکیده بود و سفره های خالی، یتیمان کوفه را به میهمانی حزن می بردند.

 دیگر دستی نبود، تا زلف پریشان کودکان اندوه را نوازش کند و شانه ای نبود تا اندوه طفلان داغ را به دوش کشد. آوارنشینان پریشان، در انتظار گام های عطوفت، گوش به سمت آسمانی کوفه داشتند.

آن شب، محراب، شرمگین بر خون فرق محبوب بوسه می نواخت.

دیگر صدای آشنای دلدار، فضای خاموش مسجد را معطر نمی ساخت و سجده گاه عرفانی از اخلاص تهی گشته بود.

آن شب دستان شوم قساوت، بهار عدالت را در محراب سبز عبادت، به آتش کشیدند و فرق خورشید امّید را به تیغ کینه شکافتند. آن شب برپیشانی زلال آسمان، جوی خون راندند.

دریا دو نیم گشت و نفس های اقیانوس به شماره افتاد.

و فردا در ازدحام کاسه های شیر، زهر تنهایی بر گونه های بارانی جاری بود.

در گریه زار کوچه های کوفه پاییز باریده بود و ساکنان غفلت، حسرت روزهای بهاری خویش را شرمگینانه می گریستند.

هِق هِق فرو مردۀ حنجره های معصوم کودکان ـ که سر بر شانۀ دیوار، فردای تنهایی خویش را ماتم گرفته بودند ـ از فضای کوچه های عطش بیرون نمی جهید.

کاسه های شیر به سنگ یأس از دستان عطوفت افتاد و پیمانه های احسان کودکان، بر پیشای خاک فرو ریخت و کوفه ماند و خاکستری از خیمه هایِ دل های سوخته و نقشی از خرابه هایی که مردمانش مرده باشند.

کوفه ماند و مسجدی خاموش و سجّادهای خونین و ردّ سرخی از سفر بی پایان آفتاب و گام های خسته، خوشدلی های خویش را به دوش می بردند.

به دوش می بردند بهاران کوفه! به دوش می بردند صفای ناآشنای سفره های یتیمان خسته را.

و شیعه از آن روز، سوگنامۀ مظلومیت های خویش را در دل سرود.

از آن روزی که نفس های فضیلت به شماره افتاد.

از روزی که یلدای ماندگار هجر، سیاه چادرش را بر ایوان تنهایی ها آویخت.

و شیعه بر داغ آمال متبرّک خویش که در قربان گاه حادثه ها شهید شدند، جام صبوری نوشید و به انتظار صبح شکوهمند فردا دیده به راه دوخت. فردایی که در سایه ظهور آسمانی «کرامت» سراسر گیتی به میهمانی جلوه های بهشت خواهد رفت.

فردایی که از آنِ شیعیان خواهد بود. فردا. فردا  

        

 



در تاريخ: شنبه 18 مهر 1388
ليست

نظرات (0 نظر)

هنوز نظري ثبت نشده است.
شما هم نظرتان را بنويسيد:

نام

ايميل

وب سايت/ وب لاگ

نظــر

کد امنيتي:
[تغيير کد]


 
     

کپي رايت © 1388 ، تمامي حقوق اين سايت براي سايت علي بحريني محفوظ است.
طراحی سایت ، میزبانی وب ، بهینه سازی وب و راه اندازی سایت توسط شرکت یکضرب