صفحه نخست :: درباره ما :: ارتباط با ما :: تبادل لینک :: گالری فروش :: آموزشگاه آزاد هنری چشمه :: فروشگاه هنری چشمه
 
۞ صفحه نخست
۞ مجموعه آثار
۞ عکس های اختصاصی
۞ اخبار هنری
۞ گوناگون
۞ آثار مکتوب
۞ در مطبوعات
۞ هنر جویان
۞ خریداری آثار
 
فروشگاه هنری چشمه

آموزشگاه آزاد هنری چشمه

علی بحرینی

 
سایت های خارجی
- The Art of William Whitaker
- RICHARD SCHMID ARTIST
- morganweistling
- ANTHONY J. RYDER
رسانه ها
- هفته نامه بیرمی
- هفته نامه اتحاد جنوب
دوستان
- شهراد ملک فاضلی
- استاد مرتضی کاتوزیان
- استاد محمود فرشچیان
- ایمان ملکی
- امیر جمشیدی
- گالری نقاشی رنگ به رنگ
- مجید اروری
- مهرداد جمشیدی
- ققنوس
لینک های مفید
- جستاری در ادبیات و اندیشه (غلامرضا شبانکاره)
- لینکستان
- HASHT
- 1zarb
 
بازديد امروز: 544
بازديد ديروز: 439
بازديد کل: 264381
     
 
وارث اندوه

وارث اندوه

تشنه ام و کویر تا اعماق وجودم خیمه گسترانیده است. تشنه ام و تصویر آرزوهایم ترک برداشته اند.

احساس می کنم که سال هاست بهار به این سامان گذر نکرده است و بلبلی به شوق در این کرانه، ترانه ای نسروده است.

احساس می کنم که مدّت هاست این دشت با بوی علف زار و باران بیگانه مانده است. نمی دانم شاید دیر زمانی است که این خاک   از جریدۀ هستی قلم خورده است.

ای کاش ابرها بغض کهنۀ سکوت را می شکستند، ای کاش ابرها در اندوه خشکسال این سامان بسیار می گریستند. می گریستند غربت سال های از کف رفته را.

آن روز قیس عامری « از فرط تشنگی » در این بادیه جان داد و داغ لیلایش را به بادها سپرد تا مویه کنند همۀ تاریخ را.

شب ها که سر بر بالین خیال می گذاشتم، صدای تیشۀ فرهاد را از بیستون درد می شنیدم.

با آوای تیشۀ او بود که رؤیاهایم جان می گرفتند.

اکنون چندی است که بیستون خاموش مانده است و فرهاد در خوابی شیرین.

مولانای دلداده را بسیار دیده ام که در این شب های سرد بادیه در پی شمس حقیقت آرام وقرارش را از دست داده بود.

تکرار مدام تنها ضجّه حلّاج بر دار رهایی چونان خنجری سینه ام را می شکافد. آری شهید عشق باید شد.

و اکنون این منم، وارث صدها آشفتگی، این منم وارث بغض و آه و فراق که نمی دانم سر در کدامین چاه صبور، اندوه بی پایانم را سیر گریه کنم.

ای کاش رؤیاهایم جان می گرفتند.

ای کاش کسی صدای پای خستۀ مرا می شنید.

ای کاش شبی بار سفر می بستم واز اینجا می رفتم. به سامانی که آن سوی ابرهای خداست.

در خواب دیده ام آنجا مزرعه ای است سبز، ساکنان آنجا گل های مهر و عطوفت  می کارند، بهاران را زوالی نیست و آنجا باغ استجابت آرزوهاست.

دیگر توانی در توشه گاهم نیست. هم نفسان رفته اند و مشعل امید را از اینجا برده اند.

برده اند هیاهوی آغاز مرا. و سکوت چون آتشی خاموش سینه ام را فرا گرفته است.

در انتظار شب های قدرم، شاید نیم نگاهی وجودم را برافروزد و بارانی سال های هجر را فرو شوید. باید به سامان خدا بروم، آنجا بارگاه بلند عزّت است. اوست که مرا با بهار پیوند خواهد زد، در روزگاری که پاییز در همه جای زمین عشوه می کند.

من یقین دارم این شوره زار روزی بهار خواهد شد وبشارتی تن ثانیه ها را پر از عطر حضور خواهد کرد.



در تاريخ: شنبه 18 مهر 1388
ليست

نظرات (0 نظر)

هنوز نظري ثبت نشده است.
شما هم نظرتان را بنويسيد:

نام

ايميل

وب سايت/ وب لاگ

نظــر

کد امنيتي:
[تغيير کد]


 
     

کپي رايت © 1388 ، تمامي حقوق اين سايت براي سايت علي بحريني محفوظ است.
طراحی سایت ، میزبانی وب ، بهینه سازی وب و راه اندازی سایت توسط شرکت یکضرب